دلم هیجان میخواهد.تخلیه انرژی میخواهد.دیوونه بازی میخواهد.یک روزی که خیلی خوش بگذره میخواهد.از همان هایی که از خنده میمیرم و دیگران رو هم بی نصیب نمیذارم.از همان هایی که تو ماشین میشینیم و آهنگ "دوست دارم" گروه7 رو میذاریم و باهم،بلند،از ته دل میخونیم.همان روزهایی که در یک روز گرم ،پیاده، داریم میرویم پارک لاله،در مسیر هی جدی جدی حرف میزنم،هی از خنده ریسه میرود.خنده های واقعی اش دوست داشتنی است؛همان هایی که قهقهه است!

یک اتفاق خیلی خوب میخواهد؛مثلن اینکه بگوید "مُحیِ بیشعورِ نفهمِ کم عقل!دلم برات تنگ شده بود..." . دو روزه موبایلم خاموشه.و فقط به خودش گفتم که خاموشش میکنم.همان زمان کم هم که آخرش باهاش چت میکردم همش جوک های بی مزه اش رو میفرستاد؛یا اینکه میگفت گوشیتو نمیخوای ، بده دو روز دست من باشه؛یا...میگفت برای تولدم کادو نخری ناراحت میشم!

میدونم که الکی میگه؛میخواست بدونه یادمه یا نه.مطمئن بشه نقشه ای دارم یا نه.که خیالش رو راحت کردم و با گفتنِ "خوشت میاد" به بحثمون پایان دادم.

یک روزی باشد که آهنگ های سیناحجازی رو دوتایی گوش بدیم؛بااینکه هنوز "مرتیکه" خطابش میکند ، ولی همراه من به ترانه های این آهنگ ها بخندد...اصلن یک روز میخواهم که برویم دوتایی آب انار بخوریم؛همین اناریه که تو صادقیه است عشق من است کلی!یک روز باشد برویم "کلپچ" بزنیم؛من برای کم کردن روی او هم که شده،دولپی کلپچ بزنم!!

دلم یک روزِ خوبِ واقعی میخواهد!

نوشته شده در جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط محدّثه نظرات () |